تبليغاتX
راز قلم
پنجشنبه 21 دی1385 ساعت 21:42

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با نام آن خالق داستان بی پایان ، آن که خط سرنوشت را به دست گرفت، آن که هر کس را یکی ز بی شمار قسمت روح خود نهاد. با نامش شروع می کنم.

 

خدایا ... ، خدای من قدرتم ده تا از آن چه در وجود دارم کوهی به آسمان بسازم که هور تابان را بالاتر رود. کوهی به سرمای سوزنده ی عشق، به عظمت مرگ و با وسعتی چون نور.

 

با سلام، قبل هر چی بگم که من اصلا عادت به دست به قلم نویسی ندارم، پس از همین حالا ف نگفته من رو با خودتون فامیل بدونید.

 

من رامین خاکزاد هستم و به همراه برادر عزیز، دوست بزرگ و نیمه دوم وجودم که اسمش رسوله رحمانزادس این بلوگ رو راه انداختیم و قصد داریم که درش فعالیت های ادبی و نویسندگی رو شروع کنیم. امیدواریم که به امید خدا در آینده ای نه چندان دور انجمن مون وسعت زیادی پیدا کنه و تو این راه به کمک دوستان عزیزمون یعنی شما هم نیاز بسیار و گران خواهیم داشت.

 

 رامین خاکزاد ( پسر شب )

نوشته شده توسط خاموش | لینک ثابت | موضوع: اطلاعیه 
سه شنبه 19 دی1385 ساعت 19:35
دستام تو جیبمه و دارم تنها قدم می زنم.. از توی خونه تصمیم خودم رو گرفتم و تو راه به جای کلنجار رفتن با خودم می خواستم به خودم فکر کنم... آیا دنیا لیاقته منو داشت ؟ آیا من لیاقت دنیارو داشتم ؟ نمی دونم کاریه که شده و حالا دارم می رم.... دیگه هم بر نمی گردم راستش اگه بخوام هم دیگه نمی تونم.... همین طوری دارم تو کوره راهه تاریک حرکت می کنم تا اونجا که می دونم چند دقیقه دیگه به آخرش می رسم و بعدش با کمال اسایش ادامه می دم..... فقط یه وقفه کافیه.. بعد همه چیز روبراه میشه........ همه راحت میشن.............

دیگه به پایان رسیدم فقط یه قدم، جرئت ؟؟ این کار به جرئت نیاز نداره اگه بدونی چی پشت سرته....

قدم رو برداشتم....ناگهان زیره ژام خالی شد انتظارشو داشتم پشتم به سخره کشید شد و دیگه کسی به نام رها وجود نداشت البته از نظر دیگران

رسول رها
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: داستان کوتاه