تبليغاتX
راز قلم
جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت 2:13

بسم الله الرحمن الرحیم

به زیر افتاده

 

دیگر روز باز گشتم،

دلم روی را بستم ...

راه تنها رفتم.

 

هر کجا می رفتم سرد بود.

راه بازگشت چه پر درد بود !

 

رنگ سیاه می دیدم هر دم.

بوسه باد یخ کرده را هم.

 

روز بازگشت سرد بود.

دلم یخ کرده، مثل سنگ بود.

 

رویش بدیدم، بفهمیدم، رفتم، آنروز ...

عشق را دور انداختم ...

به رنگ آدم های نابود ...

 

خون، کشتم به قلب بی نور،

روز بازگشت من سنگ شدم.

سبزی و روح و رنگ مسموم،

مسدود هم من شدم.

 

پایم به چیزی روی افتاد.

قلب بود،

به زیر پایم ماند.

رویم ز اش گرداندم ...

 

من باز شکستم ...

من دگر باز گشتم.

 

پایان.

رامین خاکزاد ..... خاموش

جمعه 21/2/1385 ساعت 01:3 شب

 

نوشته شده توسط خاموش | لینک ثابت | موضوع: شعر نو