تبليغاتX
راز قلم
یکشنبه 13 خرداد1386 ساعت 16:34
به تنهایی خود نگریستم

به حال خود بارها گریستم

اما...

اما نفهمیدم که کسی در آن سوی جهان از من تنها/تنها تر است...همدمش رب العالم است...

کاش به جای سپردن زندگی ام به کتاب تقدیر

به کلام خدا میسپردم این جان

و تنهایی خود را به یادش خالی می کردم.

در آن سوی جهان

کسی هست که در میان دود و غبار می تابد

و هنوز گردی بر روی قلبش ننشسته است.

نیکو تر است حال خود را دگرگون کنم...که من خاموش در میان نورم و خود خاموش و غبار آلود.

ای قاصدکم از خوبی برایم بخوان و این گردها باشد همسفرت تا به جایی بری که عشق ندانند چیست!

قاصدک(تینا)...۱۳/۲/۸۶

نوشته شده توسط قاصدک | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه 11 خرداد1386 ساعت 13:11

پای یک سرو بلند

زیر سقف سبزین

پای یک جوی خوش آهنگ روان

یک نفر بنشسته

گرچه آرام نشسته اما

در دلش توفان است

    توفنده و غرنده و غمناک...

می درد بغض دلش را خونین

اشکش آورد به چشم

گویدش باز آرام:

"-خواب در چشم ترم می شکند..."

و صدای زمزمه ، صدای باران

     در وجودش ابدیت آرد:

- که چرا من؟... ز چه بودم کارم؟

و صدای سکوتی سنگین

           باز بر بغض دلش مرهمی از خون آرد

و نوای باد....

.... با غرش نرمین خودش می خواند :

- سرنوشت تو بباد این غم دیرین زین پس!

بغض دل می شکند

         و صدای قطرات باران زمزمه می خواند :

"- کاش می شد سرنوشت از سر نوشت...."

       (تنها) ۹/۳/۸۶

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 1:7

بسوزد دل بی تاب و جگر سوخته ام           در میان قدح خزن و دل سوخته ام

آخر این چیست که این بازی ایام به من      تلخ داد این دل گم گشته ی دور از یارم

گویدم دل که بر آن ماه رخ ماه صفت          رو کن و عشق بگو تا نشوی گریانم

لیکن افسوس که دستم نرسد                  بر رخ ماه صفت آن مه دور از حالم

 

(تنها)۸/۳/۸۶

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: