تبليغاتX
راز قلم
دوشنبه 9 مهر1386 ساعت 15:19
 در خلوت شب ، ترانه ی دود را

با آهنگ های خاکستری دیده ام

در بیداد مرگ ، اندوه ماه را

از سکوت بیشه های بیدار دیده ام

آه کشیده ام و دیده ام

 

ققنوس زخمی را دیده ام

که از سردی خنجرهای برف

در دستان بی جان من ، جان سپرد

نعره های شقایق سرخ را دیده ام

که در باغ بی باران خشکید

آه کشیده ام و دیده ام

 

سایه ی تنهاترین سکوت شب را دیده ام

که نیزه ی مرگ را در قلب پاره پاره ام فرو برد

خاکستر پروانه ی عاشق را دیده ام

که در آتش گل سوخته بود

آه کشیده ام و دیده ام

 

طلوع خشم برهنه را دیده ام

که از سپاه شب آفرین می خروشید

نعره ی چراغ آزادی را دیده ام

که در تگرگ ممتد بیداد ، بی صدا شد

آه کشیده ام و دیده ام

 

مرگ قصه ی شهر سپیداران را دیده ام

که سخاوت خون یاران را فریاد می زد

شمع سبز امید را دیده ام

که در بی رحمی شب ، خاموش شد

آه کشیده ام و دیده ام

 

اما منتظرم

منتظرم تا شیهه ی اسب سفیدی

کهکشان آه های خاکستری ام را در هم شکند

منتظرم تا اخترانی از شعرهای کیهانی

شب های سیاه غم زده ی مرا ، ستاره باران کنند

 

منتظرم تا سواران داغدار شهر سپیداران

زنبق های وحشی را لگدکوب کنند

منتظرم تا زیر باران ، ترانه ی رنگین کمان را

با آهنگ های ارغوانی ببینم

 

منتظرم تا در طلوع سپیده ی طلایی

خیال آفتاب را

از روشنگر رهایی ببینم

منتظرم تا واژه ی پر غرور چشمانی

مرا از واژه ی بی صدای شب

از این قاصد مرگ ، رها کند

 

::: افگار :::

 

نوشته شده توسط افگار | لینک ثابت | موضوع: شعر نو