الله
آسمان هم می گرید
سرد باد های پاییز،
لبریزند ترس های تردید ...
ریزش راست برگ های دل غمگین،
پاییز جان آمده ... تنهایی.
دست های شب ترس ...
پاره کرده روز بی درد سایه را ...
ابر سیاه ، برگ زرد،
ناله خورشید بی درد ...
صدای فریاد عالم است !
رنگ خون غروب ... درونم.
می بارد اشکی، خونی ...
صورت را چراغ بی طاقت شدست.
می زند دلنشین سرمایش سیلی ...
بر این سرد روی صورت باز.
آسمان خاموش، دل می گیرد ...
ز این هم سرما ... سنگ دلش غم می گیرد،
تن ابر ز برق غمش آتش می گیرد ...
سیاه ابر تن ناله عاشقی سر ام می دهد !
ز دردم آسمان سر فریاد می دهد.
و دنیا دنیا این است ...
و دنیا دنیای این غم-فریاد است ...
و برق غم دنیا دنیا را پر می کند.
سکوت، سکوت، سکوت ...
و بغض های سکوت می شکند ...
سیاه لباس خورشید را تن می کند،
وزیدن باد سرد را آغاز ...
ابر غم خود را رها ...
خاموش ابر و آسمان،
پر خون نغمه می سازند و می دارند پیشش
و قطره ... قطره ... قطره ...
و آسمان هم می گرید،
و این روز غم ... من خوش به غم،
می روم به باران زیر ...
خود، تنها و تو با من نیستی ...
و آسمان هم می گرید.
رامین خاکزاد ..... خاموش ![]()
جمعه 12/11/1386 . 11:59 صبح
