پنجشنبه 13 دی1386 ساعت 23:18
الله
سپيد روشن، ياد من !
سپيد بود روي رخ يار من ...
دل روشن بود ز خيال خام من.
گردش روز ها كرد مرا اين چنين ...
گرش عشق بودست اين چنين.
دل به زير سايه لايه ها خون مي فشاند.
راز دل در ناله شب ها، روي مي نمايد.
مي شود دل خون من باز سرخ بي نور.
كه روزگار سردم مي رسد باز ز دور ...
دور نور دل، درونم گهي سو سو زند ...
سو سوي پوچ اميد ز ام برون زند.
بوي تلخ عشق مي كند شيرينم باز.
كه روشن خاموشي ام ماندست يك راز.
راز دل-درون از يار شيرين پر است ...
ياد قلب-خموش از يار ديرين در است.
رامين خاكزاد ..... خاموش![]()
2:16 سه شنبه 4/10/1386
قراره به زودي (بعداز كنكور:دی ) يه شعر سنتي بشه .. حالا فعلا نظرتون درباره آهنگش چيه ؟ راستي اونجا كه تو بيت آخر بين دو كلمه - گذاشتم بايد دو تا كلمه رو با هم بخونين. نظر نداده پنجره رو نبندي ها ...

