یکشنبه 1 مهر1386 ساعت 14:6
در هياهوي گذر زمان
و تلاطم امواج احساس ، كه پياپي خود را به ساحل ذهن مي كوبند .
دست و پا مي زند تا كه شايد راهي بيابد ، براي گريز از غرق شدن در گرداب افكار .
اما ...... تلاش بي سود
كشيده شده در آغوش خيال
و ياس در وجودش قدم نهاده .
روشنايي احساس ، اسير تاريكي وهم گشته
و حتي فريادهاي سرخ آخرین نشان حیات
محو شده در دستان سرد سكوت
قلبي خاموش
انگار او هم بودن را از ياد برده
و نابودي زماني كه ذهن رامه احساس شد
او هم .................تسخير شده !
حال اين خياليست واقعي يا واقعيتيست خيالي ؟
... یاسی ...

