الله
دوست دارم ...
دوست دارم تا بنوازم خاموش، صدای پر احساست سکوت که نمی آید هیچ ساز را توان صدای دوست ... دوست دارم صدای گرمت تا که بشنوم دست در دست من با من به من می خندی و من با تو هستم ... دوست دارم رها باشم ... دوست دارم رها باشیم ... با هم تا عمق حقیقت وجود ... تا دنیای سفید قصه های پر شور ... دوست دارم از نردبان نامرئی بهشت مان به بالا برویم، تا همان درخت روز سقوط ... دوست دارم تا در عمق نگاه هایم به تو، نگاه هایت به من، نگاه هایمان به هم به دریای عشقت پا بگذارم، با پاهای برهنه و آهسته، بر روی دریای اشک شوق پا گذارم ... تا آخر آب ها با هم از روی آبی بی انتها رد شویم، برویم و طوفان عظم شویم. برویم و برسیم به انتهای جاده های دور روی آب ها، بشویم مرغان دریای دلداده ها ... دوست دارم تا در روح تو باشم تا در روح من باشی ... دوست دارم از کنار آبشار های پر حباب کوه های همیشه استوار رویایمان تو را به آرامش ببرم، و نسیم خنک قطره قطره ی آب آبشاران را بر روی گونه هایت حس کنم ... دوست دارم تا دستم به دستت حلقه کنم ... جان بی تو نداشته ام را فدایت کنم ... دوست دارم تا پر نسیم سرد شب پر ستاره ام را تنها با تو تا سحر به در کنم ... تنها تورا هدیه اش آن پر برق آسمانم کنم ... دوست دارم تا حس گرمای تنت قلب من باشد ... دوست دارم تا قلبم در سینه ات باشد ... دوست دارم در سینه ات باشد عشقم، خودت ... و در امان راز سینه تو با خود همراهم باشی ... هم پیمان من، هم رویایم باشی ... دوست دارم ... تا رنگ سبز دشتم را به دست تو دهم ... تا همه سرخ از سرخ گلت کنی این بی بها دشت تنها سبز من. دوست دارم تا همه خورشید خود در چشمانت قرار دهم تا از چشمانت بر من نور بتابی ... دوست دارم تا خاک خود با تو بر باد دهم ... از نام و نشان ها تنها نام تو را پیش خود نگاه دارم ... دوست دارم ... تا تو را تا ساحل عشقت به سنگین پارو ها به سر کنم ... و تو این کوچک قایقم به آب مکنی ... دوست دارم ... تا تو من باشی و من تو ... دوست دارم من و تو نباشد .... فقط و فقط یکی باشد و آن، ما باشد. دوست دارم تا تنها همین بی منتها دوستی باشدمان و دیگر هیچ ... که حرفی دیگرم ز این بیش نیست ، که تنها ... دوستت دارم ...
04:14 صبح ... 20/12/1386
رامین خاکزاد ..... خاموش ![]()
برای یک دوست
http://blog.360.yahoo.com/blog-YrQOrHA9erVQ5o7tbO14KsJW242iCS9NWw--?cq=1

